فرهنگ و هنر

صفحه اول     اخبار      جغرافیا       تاریخ      مقالات     موسیقی       عکس       گوناگون      سایتهای بلوچستان       تازه ها       پیامهای شما      دنیای سایتها

 

   

به بهانه درگذشت غلام قادر رحمانى راوى بزرگ موسيقى بلوچستان

 

بركدام جنازه زار مى زند اين ساز؟

بركدام مرده پنهان مى گريد

اين ساز بى زمان؟

در كدام غار

بر كدام تاريخ مى مويد اين سيم و زه...؟

... بگذار برخيزد!»

كوير رنگ و بوى غمناكى دارد. مردمى كه زمان برايشان بى معناست. مردى در جاده به انتظار فرزندش ، روزها و شبها سپرى شده بود و او مى گفت: قرار است فرزندش به خانه بازگردد. گويى زمان و مكان، ثانيه اى و نقطه اى بيش نيست.

حكايت مردم بلوچ اينگونه است. بلوچستان سرزمين عجيبى است. رمز و راز، غم پنهان كوير و شادمانى بى سبب مرد و زن بلوچ كه لبخند از پس اندوهشان فراموش نمى شد. و «شائر» (راوى شعر و موسيقى) بلوچ از قوم خود مى گويد حكايت تودار تاريخ بى تكرار و توهم قومى كه با آفتاب و شن انس گرفته است. و شائر حكايت «مرد و زن» مى خواند، قصه «دوده و بالاج»، روايت «چاكر و گهرام» ، از «دادشاه» ، «هانى و شى مريد» و «معراج پيامبر» جملگى عشق است، حماسه است، تغزل است، اعتقاد يا آيين يا...؛ نه هيچكدام! حكايت مردم بلوچ است كه در اندوهان خويش مى گريند.

و اينك «شائر» از مرگ مى گويد...

«اسحاق بلوچ» خواننده و نوازنده خبر را تلفنى مى دهد.اسحاق هميشه خبرهاى خوش از بلوچستان دارد. اين بار اما...

غلام قادر رحمانى از بزرگترين راويان موسيقى «شائر» بلوچستان، شب جمعه ۱۱ آذرماه درگذشت. خبرى كوتاه، بريده بريده وبه تلخى تمام رنج هاى مردم بلوچ.

«شائر» جدى ترين، پيچيده ترين و شايد مهمترين نوع موسيقى بلوچى است.

آوازى كه متن آن داستانها، حكايت ها و رويدادهاى تاريخى اين قوم را شكل مى دهد. اسطوره، افسانه، تاريخ و زبان با ساز و آواز درهم مى آميزد. تا از گذشته بلوچ حكايت كند. «شائر» مجرى و راوى اين حكايت هاست. او با ساز و آواز خود، مردم سرزمين خود را گاه ساعتها به سكوت و شنود فرا مى خواند. سنت داستان گويى همراه با موسيقى بخش مهمى از فرهنگ موسيقايى سرزمين ايران است.

عاشيق هاى آذربايجان، بخش هاى شمال خراسان و شائرهاى بلوچ، قصه خوان، آلام، دردها، رنج ها، عشق ها، سرخوشى ها يا ناكامى هاى تاريخ قوم خود هستند. شائر بلوچ، توانايى وتسلط شگفتى دارد. او داستانهاى متعددى را از بردارد.

هنگام اجرا، گاه با بيان محاوره و گفتار عادى، گاه با الحان آوازى و گاه با نغمه هاى پرتحرك و ريتميك، قصه وحكايتى را روايت مى كند. شائر آرام و قرار ندارد مى نشيند، بر مى خيزد، حركت مى كند، ساز دستش (تنبورك) گاه ساز است، گاه سلاح، گاه ابزار و در همه حال عضوى جدا نشدنى از حضور شائر. متن شئر بلوچى شامل داستانهاى حماسى ، تاريخى، تغزلى وعاشقانه ومذهبى است.

ملاشامير، ملادريم و لال محمد از معروف ترين شائران گذشته بلوچستان اند.

درسالهاى اخير مرحوم «پهلوان بلندزنگشاهى» ، «كمال خان هوت» ، «لال بخش پيك» و «غلام قادر رحمانى» ، آخرين بازماندگان اين سنت پر رمز و راز و پيچيده فرهنگ بلوچستان محسوب مى شدند.

پهلوان بلند در سال ۷۵ بدرود حيات گفت، لال بخش دچار عارضه بيمارى چشم شد و كمال خان در بستر بيمارى و مشغول مداوا است و

غلام قادر رحمانى.......

آخرين بار و شايد براى اولين بار حضورش در جشنواره نواحى كرمان (در دى ماه سال گذشته ) قدرى غريب مى نمود. غلام قادر مردى نبود كه به حضور در جشنواره ها و همايش ها دلخوش باشد.

كشاورز بود و در راسك يك مرجع مهم بومى براى زندگى مردم خود بارها با او تماس گرفتيم. مى گفت:«مرا به جشنواره چه كار. من كشاورزم و روزى ام را زمين خدا مى دهد. نمى توانم از زمين دل بكنم». و اصرار از پى اصرار. بالاخره آمد. هنوز مراسم افتتاحيه پايان نيافته، عزم بازگشت كرده بود. مى گفت: «براى جشنواره نيامدم. براى ديدن شما وآقاى درويشى و لطف ومهربانى كه مرا هم ياد كرديد آمدم. كارم تمام شد، اجازه بازگشت دهيد». و تازه روز اول جشنواره بود و مى خواستيم بماند و صداى اعجاب انگيز و قدرت جادويى صدا و چشمانش را باز هم بشنويم وببينيم. به راستى شگفت مى نمود و شگفت مى خواند. وسعت صدا، حجم صوتى بالا، تسلط در اجرا و آرامش و خونسردى توأم با وقار و متانت، همه را وادار به تكريم كرده بود.

اغلب روى صندلى مى نشست ودر خود فرو مى رفت. كم سخن مى گفت و جذبه اى داشت كه مخاطب را در مقابلش به احترام وا مى داشت. من خود، احترام، سپاس، كرنش توأم با ترسى جادويى را در همراهان بلوچش به چشم ديدم. با همه دانش و توان موسيقايى و موقعيت ممتازش به عنوان يك شائر برجسته بلوچ، نه از خودخواهى هاى آوازخوانان شهرى چيزى مى دانست و نه مى خواست بداند.

به جرأت مى توان ادعا كرد، شايد هيچ خواننده موسيقى شهرى، توان و تسلط ، قدرت صدا و دانش آوازى (نسبت به فرهنگ آوازى خود) او را نداشت. با اين حال كشاورز بود و به عرق و پينه دست خود مى باليد. غلام قادر در فقر و گمنامى جان سپرد. نه خبرى، نه حركتى، نه جنبشى ، نه پيام سوگى و نه... حدود سه ماه پيش در پى عارضه سكته مغزى در بيمارستان شفا كرمان بسترى شده بود. پس از مدتى به منزل انتقال يافت و بى حركت و خاموش در گوشه اى، تكيده و رنجديده آخرين روزهاى حياتش را سپرى مى كرد.

محمدرضا درويشى نامه اى به معاون هنرى وزيرفرهنگ و ارشاد وقت مى نويسد. از ستاد طرح تكريم هنرمندان مدد مى جويد و با مركز موسيقى مذاكره مى كند.تلاشها بى نتيجه است. محسن شهرناز دار براى ساخت فيلم مستندى ، گذرش به خانه غلام قادر در راسك بلوچستان افتاده است. او را تكيده در بستر مرگ، با عفونت تنفسى و زخم بستر، تنها مى يابد. تلاشهاى او نيز ثمرى ندارد.

صداى محزون و اندوهبار درويشى هنوز ادامه دارد: «چه كسى پاسخگوى مرگ انسانى است كه گنجينه و ميراث عظيم يك فرهنگ را با خود به گور برد». خبر مرگش را كه مى شنود دقايقى متمادى سكوت مى كند. «تلخ است ، خيلى تلخ» و باز هم به سكوت خود ادامه مى دهد. يك هفته از مرگ غلام قادر گذشته، شهرنازدار هنوز به اميد يافتن مرجعى براى پذيرفتن هزينه بيمارستان و انتقال او به تهران در تكاپوست.

قرار است اين نوشته را براى چاپ به دستش بسپارم.

باور نمى كند. گيج و مبهوت و... بله! غلام قادر رحمانى يكى از مهمترين و از آخرين بازماندگان فرهنگ شفاهى بلوچستان با گنجينه اى كه در سينه داشت، بدرود حيات گفت.

در جشنواره كرمان سال گذشته، غلام قادر نوار كاستى از صداى خود به نگارنده هديه داد. رنگ آن هم مشكى بود. شايد اگر مشكى جايگزين سياه شود، قدرى از اندوهمان بكاهد.اندوهى كه تيرگى رنگ مرگ راوى فرهنگ را التيام بخشد.

«بايد ايستاد و فرود آمد

برآستان درى كه كوبه ندارد،

چرا كه اگر بگاه آمده باشى دربان به انتظار توست و

اگر بى گاه

به در كوفتنت پاسخى نمى آيد».

 

محمدجواد بشارتى

 

http://www.balochistaninfo.com/magazine2/golam%20gader%20rahmani.htm

 

ارتباط با پیام بلوچ

 

 

Hit Counter