جغرافیای بلوچستان

صفحه اول      اخبار       تاریخ      فرهنگ و هنر       مقالات      موسیقی     عکس     گوناگون      سایتهای بلوچستان     تازه ها      پیامهای شما      دنیای سایتها

 

 

جغرافياى تاريخى استان سیستان و بلوچستان

 

وجه تسميه

 

    اين استان از دو نام سيستان و بلوچستان تركيب شده است كه نام قديمى سيستان «زرنگ» بوده است و داريوش هخامنشى در كتيبه‏ هاى خود از آن نام برده است.

  برخى معتقدند سيستان تحريف شده سكستان است و سجستان معرب آن است. واژه فارسى سكستان يعنى سرزمين «ساك = سكه». واژه سَكَه از زبان فارسى باستان در زبان‏هاى بعد «سگه» شد و «سگزى» صفت مركب از همان كلمه است. سگستان و سگزستان را در زبان تازى سجستان و سجزستان كرده ‏اند و سپس سكستان در زبان فارسى درى به سيستان تبديل شده است.

    نام بلوچستان در سنگ نبشته های داريوش بر بيستون و تخت جمشيد "مكا" يا "مكران" نوشته شده و از آن به عنوان استان چهاردهم فرمانروايی هخامنشي نام برده شده است (سده ششم پيش ازمیلاد مسيح).

   يونانيان باستان در مورد بلوچهاي مكران (بلوچستان ) مطالب بسيار زيادي نوشته اند. مورخين مينويسند كه نخستين تهاجمي كه منجر به كوچ بزرگ آرياها شد هجوم هون هاي سفيد به قسمت باختري رود جيحون بوده كه بر اثر آن كوچ بيشينه ساكنين آسياي مركزي به جانب اروپا آغاز شده است.

   در اين ميان بلوچ ها كه ساكنين شرقي درياي خزر بودند به نواحي جنوبي و مركزي ايران (يزد و كرمان) رانده شدند كه بعدها از اين نواحي نيز به طرف مشرق و سرزمين خشك و صحاري بلوچستان كوچانده شدند.

  فردوسي در شاهنامه به گونه فراگير در باره تاريخ بلوچ ها نوشته است.

 برای نمونه ميتوان از جنگ ميان بلوچ ها و انوشيروان ساساني نام برد كه فردوسي در باره آن مي گويد :

براه اندر آگاهي آمد بشاه                   كه گشت از بلوچي جهاني تباه

 يا از سربازان بلوچ كه در لشكر سياوش بودند و به جنگ افراسياب توراني رفتند

 هم از پهلو و پارس و كوچ و بلوچ            ز گيلان جنگي و دشت سروج

   فردوسي برگهای زيادي از شاهنامه را به جنگ ما بين پادشاه ايران زمين (كيخسرو) و پادشاه مكران زمين اختصاص داده است.

 

رزم كاوس با شاه هاماوران:

 

از آن پس چنين كرد كاوس راي                  كه در پادشاهي بجنبد زجاي

از ايران بشد تا به توران و چين                    گذر كرد ازآن پس به مكران زمين

ز مكران شد آراسته تا زره                      ميان ها نديد ايچ رنج از گره

چو آمد بر شهر مكران گذر                     سوي كوه قاف آمد و باختر

سپه را سوی زابلستان کشيد                     به مهماني پور دستان كشيد

ببد شاه يک ماه در نيمروز                    گهي رود و مي خواست گه باز و يوز

 

   تا پيش از ظهور اسلام اين نام‏ها ميان مردم محل معمول بوده است ولى در قرن اول هجرى كه اعراب بر اين سرزمين دست يافتند، نام «مكران» بر اين منطقه اطلاق مى‏شد و جغرافى نويسان اسلامى نيز آن را با همين املا ضبط كرده ‏اند. از اين پس به علت مهاجرت بلوچ‏ها از كرمان و سيستان به اين منطقه، نام بلوچستان از نام ساكنان آن اخذ شده و بر آن اطلاق شده است.

 

پيشينه تاريخى

 

    مكران و نواحى ساحلى جنوب شرقى ايران در روزگار مادها، به ويژه سلطنت آستياك يا ايشتوويگو (550-585 ق.م) يكى از ساتراپ‏هاى (استان) شرقى آن دولت بوده و به نام سرزمين «پاريكانيان و حبشيان آسيايى» از آن ياد شده است.

   در سال‏هاى 540-545 ق.م ايالت‏هاى شرقى ايران از جمله مكران به وسيله كورش بزرگ فتح شد. در روزگار سلطنت داريوش بزرگ سرزمين ماكا يا مكران جزو ايالت فلات ايران به شمار مى‏رفت. در دوره اشكانى به ويژه در روزگار سلطنت مهرداد اول سرزمين مكران مانند ساير ولايت‏هاى ايران جزو قلمرو دولت پارت بوده است. با تسلط ساسانيان، اردشير ساسانى كشور را به 33 ناحيه مستقل تقسيم كرد كه مكران نيز يكى از آن‏ها بوده است و حكمران مستقل و مورثى هر ناحيه را شاه مى‏گفتند.

   با ضعف دولت ساسانى پس از حمله اعراب، در سال 24ه'.ق،حضرت عمر(رض) خليفه دوم، سهيل بن عدى و عبدالله بن عتبان را براى تصرف كرمان و مكران اعزام داشت. بيشتر ساكنان اين مناطق، دادن جزيه را پذيرفتند و گروهى نيز مسلمان شدند.

   در زمان طاهريان بلوچستان جزء ايالت سند به شمار مى‏رفت و در سال 250 ه'.ق يعقوب ليث صفارى آنجا را فتح كرد. اعقاب سامانيان تا سال 379ه'.ق بر خراسان، كرمان و بلوچستان و سند و سيستان حكومت كرده‏ اند تا اين كه در سال 304ه'.ق ديلميان منطقه بلوچستان را تصرف كردند و بعدها در زمان سلطان محمود و سلاجقه بارها بين آنان و بلوچ‏ها جنگ و درگيرى رخ داد و اين منطقه بين آنان رد و بدل شد.

  در سال 628ه'.ق هم زمان با حمله مغول، سلطان جلال الدين خوارزمشاه از هندوستان وارد مكران شد و براى مبارزه با مغولان به جمع آورى و تهيه سپاه پرداخت. اين حركت او، توجه چنگيزخان مغول را به خود جلب كرد و باعث شد تا چنگيز، جغتاى مغول را مأمور فتح هرات و جلوگيرى از سلطان جلال الدين كند. جغتاى مغول، سلطان جلال الدين را شكست داد و با بى‏رحمى تمام به قتل و غارت مكران پرداخت.

   در سال 749ه'.ق پسر امير مظفر، امير مبارز الدين، بلوچستان را فتح كرد و در سال 800ه'.ق تيمورلنگ اين ناحيه را غارت كرد. پس از او سلطان اويس كه از جانب تيمور والى بلوچستان شده بود تا سال 824ه'.ق توانست حكمرانى خود را در آن منطقه تداوم بخشد. در دوران حكومت صفويه سرزمين بلوچستان، نواحى كيچ و مكران به تصرف قزلباش‏ها درآمد. اما در زمان سلطان‏ محمدخدابنده در سال 985، نتوانست آن منطقه را حفظ كند تا اين كه مجدداً در سال 1017ه'.ق شاه‏ عباس، فرمان تصرف بلوچستان را داد.

  در سال 1022ه'.ق ملك شمس الدين حاكم مكران عليه دولت مركزى طغيان كرد. از اين رو شاه‏ عباس بزرگ، گنجعلى خان والى كرمان را مأمور قلع و قمع او كرد. پس از سركوب شورش، شاه‏ عباس، مكران و سيستان را ضميمه حكومت گنجعلى خان كرد.

  در سال 1215ه'.ق در دوره حكومت محمد شاه قاجار، حبيب الله خان تركمن با تصرف قلعه بمپور كشتارى هولناك راه انداخت، عده‏اى از مردم را كشت و جمعى را اسير نمود و عده ‏اى ديگر نيز به كوه‏هاى سرحدى متوارى شدند.

  در جريان انقلاب مشروطيت اين ايالت مركز درگيرى خونين و قتل و غارت‏هاى وسيعى شده بود. در اين زمان بر اثر سوء تدبير و رفتار غير انسانى بعضى از حكام وقت در اخذ ماليات و غيره بار ديگر نفوذ و استيلاى حكومت مركزى كاهش يافت و به تدريج كار به جايى رسيد كه دخالت مأموران دولتى به طور كلى از خاك مكران قطع شد و دولت براى اخذ ماليات و برقرارى قدرت به خان‏هاى با نفوذ بلوچ متوسل گرديد.

  سرداران و خان‏هاى مزبور نيز از ضعف حكومت مركزى استفاده كرده و به جاى اين كه براى دولت كار كنند پايه استقلال خود را مستحكم كرده و پس از چندى هر ناحيه از مكران تحت نفوذ يكى از رؤساى طوايف بلوچ درآمد و بر همين اساس سعيد خان بليده‏ اى پس از پدر، حكومت قلعه نيكشهر، بنت، چابهار، تيس و ديگر مناطق را به دست گرفت و اسلام خان شيرانى را به سمت كدخدايى اين مناطق انتخاب كرد.

  در طول اين مدت، بر اثر دخالت مستقيم و غير مستقيم مأمورين انگليسى، درگيرى بين خوانين در مناطق مختلف برقرار بود، چنان چه حسين‏خان، پسر سعيدخان، عليه شيرانى اقدام كرد ولى با اقدام به موقع انگليسى‏ها از مرگ نجات يافت.

  با شروع جنگ جهانى اول كشور ايران در معرض تهاجم قدرت‏هاى بزرگ قرار گرفت و در راستاى نيل به اهداف خود، روس‏ها راه آهن ماوراى قفقاز را به تبريز اتصال دادند و انگليسى‏ها نيز راه آهن هندوستان را به زاهدان رسانيدند و حتى مى‏خواستند آن را به مشهد اتصال دهند. علاوه بر راه آهن، فرودگاهى نيز براى هواپيماها در زاهدان احداث شد و در نظر بود فرودگاه ديگرى هم بين ميرجاوه و زاهدان ساخته شود كه آثار آن هنوز باقى است. اما به دنبال شكست آلمان و وقوع انقلاب روسيه، نقشه‏ ها تغيير يافت. ولى انگليسى‏ها كه هنوز نااميد نشده بودند ناحيه حرمك را اشغال كردند و در جهت احداث راه شوسه زاهدان - تربت حيدريه يك هنگ كامل در اين محل مستقر كردند. مردم متدين، آزاده و وطن پرست بلوچستان كه با استقرار قواى انگليس در خاك ايران مخالف بودند شبانه به اردوى آنان حمله‏ ور شدند و حدود 100 تن را كشتند. از اين رو ارتش اشغالگر انگليس مجبور به خروج از منطقه شد ولى مدتى بعد مجدداً به اين ناحيه وارد شدند و بناهاى ديگرى در پيرامون حرمك ساختند و به صورت دفاعى در آن جا استقرار يافتند.

  با شروع جنگ جهانى دوم در سال 1320 شمسى انگليسى‏ها كه خود را در منطقه بلوچستان ايران يكه تاز مى‏دانستند با مسلح كردن طوايف بلوچ و فرستادن جاسوسان مختلف در ميان آن‏ها سعى در حفظ منطقه و جلوگيرى از نفوذ قواى روسيه از طرف خراسان به خاك اين استان و در نتيجه حفظ مرزهاى هندوستان را داشتند. هر چند با پايان جنگ، قواى رسمى انگليس از كشور خارج شدند وليكن نفوذ سنتى انگليس بر منطقه سيستان و بلوچستان از طريق خوانين خود فروخته تا استقلال هند و پاكستان در سال 1948 ميلادى، باقى ماندند.

 

ماجراى دادشاه (سال 1325 تا 1338)

 

    دادشاه فرزند يكى از سران عشاير سفيد كوه بود، كه در سال 1325 بر اثر اختلافات خوانين با يكديگر و وابستگى طايفه دادشاه به يكى از اين خوانين، اقدام به شورش نمود. دادشاه را مى‏توان يك انتقام‏جوى اجتماعى دانست كه به خود حق مى‏داد تا از تمامى افرادى كه به آن‏ها مشكوك بود انتقام بگيرد و تمام كسانى را كه احتمال مى‏داد به او خيانت كنند، از بين ببرد. دولت مركزى در اوايل كار به طور جدى قضيه دادشاه را دنبال نمى‏كرد و فقط به يك دسته ژاندارم اجازه همكارى با چريك‏هاى على‏خان داده شد. از سوى ديگر دادشاه بر شدت حملاتش عليه مخالفين مى‏افزود. بنابراين گروه‏هاى تعقيب بيشترى متشكل از ژاندارم‏ها و چريك‏هاى محلّى حدود ده سال به علميات تعقيبى عليه دادشاه دست زدند ولى در درگيرى‏هاى متعدد با دادشاه توفيقى به دست نياوردند.

    سرانجام در اواخر سال 1335 فرماندهان محلّى عمليات تعقيب، از مقام خويش عزل و سرگرد ميثاقى به عنوان فرمانده جديد مشغول به كار شد. وى عرصه را بر دادشاه و متحدانش تنگ نمود. در اوايل سال 1336 پنج تن از مأمورين آمريكايى و ايرانى «اصل چهار» در تنگ سرحه توسط گروه دادشاه كشته شدند. گرچه دولت مركزى كه تا آن زمان درباره دادشاه سكوت كرده بود نسبت به اين واقعه، واكنش شديدى نشان داد، اما پس از ماه‏ها تعقيب و گريز و درگيرى ژاندارم‏ها، نتوانست كارى از پيش ببرد. سرانجام دست به دامن خوانين بلوچ شد و آنان با خيانت، دادشاه را از پاى درآوردند. امروزه ماجراى دادشاه تأثير بسيارى بر ادبيات و تاريخ شفاهى بلوچ‏ها داشته است.

 

علی جان بلوچ

 

فهرست مطالب

ارتباط با پیام بلوچ

 

 

Hit Counter